توی راه واکسن زدن ![]()
دیشب و پریشب به خاطر گوش درد خیلی اذیت شد و گریه کرد یعنی وقتی میخواست بخوابه اذیت میشد و باید راه میبردمش تا آروم باشه . منم خودم یه کمی وضعیت خوب جسمی نداشتم برای همین حسابی کم آوردم . امروز هم برم و واکسنش رو زدم و بردمش خونه مامانی و الان هم خودم سرکارم . خدارو شکر هنوز که اذیت نشده و تا الان که سه ساعت گذشته راحت خوابیده . خدا کنه تا آخرش همینطوری باشه ![]()

نازنین فاطمه خانم هم راه میره و هی به من میگه مرسی که برام خواهر آوردی . البته بگذریم که گاهی میره خواهرش رو بغل میکنه و میگه چیه داداشی ؟ چیه آرمین جونم ؟![]()
![]()
تا یه نفر هم میگه که خواهرت مال ماست زودی میگه نخیر خواهرم بدون مامانش و خواهرشو و پدرشو و حمیدش هیچ جا نمیره . البته بعد از کمی مکث میگه یعنی بدون حمید من
. بگذریم که ما داریم سعی میکنیم علاقه و وابستگیش به حمید رو تعدیل بدیم . یعنی من این تصمیم رو گرفتم چون یه روز که مهمون داشتیم اونقدر گریه کرد و بهونه حمید رو گرفت که به معنای واقعی دیوونه و عصبیم کرد . ![]()

قربون هر دوتاتون . امروز فکر کنم برای نازنین فاطمه روز خوبی باشه . بعدا" میگم چرا ؟![]()











