تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Breastfeeding tickers دختران من
سلام . فردا درست یه ماه میشه که فرشته کوچولوی ما از پیش خدا پیشمون اومده . بچه خوب و آرومیه . فقط یه روز که ما افطاری داشتیم و حسابی مهمون داشتیم خیلی بیتابی کرد و اذیت شد که فکر کنم به خاطر استرس بود که خودم داشتم . فقط اینکه به خاطر جریان زردیش همچنان با آزمایشهای مختلف درگیریم . فعلا" تست عفونت ادرارش مثبت شده و حسابی ما رو نگران کرده . توی این مدت دوبار پیش عمودکتر ناطقیان رفتی و البته توی یه بارش نازنین فاطمه هم واکسن آنفولانزا زد که بهتره تعریف نکنم خیلی آروم بود

چندجا هم مهمونی رفتیم و الان هم از خونه عمو مجتبی اینا دارم آپ میکنم .

نازنین فاطمه همچنان خواهرش رو دوست داره ولی اونقدر بوسش میکنه که مارو هم کلافه کرده .

تولد نازنین فاطمه توی مهد کودک

عروسکهای من آماده مهمونی حاج خانم

روز افطاری خونه خودمون

عزیز نازنین من توی ۳۰ روزگی

قشنگهای نازنین من الهی دل خوشی باشه پناهتون

توی شبهای احیا هم با دوتا عروسکم رفتیم مسجد شفا و حسابی برای همه دعا کردیم . از همه شما برای شب بیست و سوم التماس دعا داریم

 

+ نوشته شده توسط مامان نیلوفر در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 20:2 |
سلام به همه شما دوستای خوب که با محبتتون حسابی منو شرمنده کردید .

دوتا عروسک خونه ما - ۲۲ مرداد - بیمارستان مادران - روز ترخیص ما

ببخشید این مدت خبری ازمون نبود تقصیر پدر بود که عکسها رو آپلود نمیکرد . ما همگی خوبیم . نازنین فاطمه حسابی عاشق خواهرشه و تا ازش غافل بشیم داره خواهرشو میبوسه و میچلونه و بهش شیر میده و قربون صدقه ش میره . فعلا" که حس مادریش به حس حسادتش غالبه .

یه هفتگی عروسک کوچولو - توی عکس چقدر تپل افتاده ؟

عروسک کوچولوی ما هم که واقعا" کوچولوئه به خاطر تست زردیش مجبور شد دوبار حسابی خون بده که حسابی دل من سوخت و گریه م گرفت . الان هنوز کمی از زردیش مونده . یکی دوروزه که یه ذره خوابش کمتر شده و دوست داره توی بغل باشه .

دوهفتگی نازنین زینب

منهم کارم از سه روز بعد از به دنیا اومدن نازنین زینب شروع شد . البته میاوردم خونه انجام میدادم .یه روز هم مجبور شدم یه ساعت برم سرکار و برگردم .  

اولین مهمونیما هم از دوهفتگی خانم خانمها شروع شد . یه روز رفتیم خونه مامانی که حسابی خاله ها عروسک کوچولو رو دوره کردند و قربون صدقه ش رفتند . فرداش هم رفتیم خونه حاج خانم که با کلی اسپندبازی روبرو شدیم و حسابی سورپرایز شدیم . یه روز هم خونه خاله نسرین . فعلا" که حسابی آرومه البته به جز شبها که دوست داره همه ش شیر بخوره

به امید دیدار

+ نوشته شده توسط مامان نیلوفر در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 23:25 |