امروز روز تولد توست . توئی که لذت زیبای مادر شدن رو بهم چشوندی . توئی که برای من زیباترین و باهوشترین و شیرین زبونترین بچه دنیائی . با درک و فهم بالائی که داری همیشه همه از شنیدن سنت تعجب کردند . همیشه کلی جلوتر از سنت بودی . اینروزها که داره یه عضو دیگه به خانوادمون اضافه میشه نمیدونم چرا بعضی وقتها یه ذره دلم میگیره . از اینکه نتونم مثل سابق بهت برسم . بغلت کنم . وقتی از سرکار برمیگردم به شوق شنیدن خنده های قشنگت پارک ببرمت تا تو حسابی بازی کنی . میترسم نازنینم ... امیدوارم اومدن خواهرت من و تو رو به هم نزدیکتر کنه که من طاقت دور شدن از تو رو ندارم . گاهی که پدر میگه من باید بیشتر حواسم به کوچیکه باشه و تو رو بسپارم به اون دلم میگیره . تو برای من همه چیز بودی عروسکم .
امروز تولد چهارسالگی توئه و برای من بهترین روز دنیا برای داشتنت و به خودم میبالم از اینکه مادر گلی مثل تو هستم .
پی نوشت:
نازنین زینب چهارمین عضو خانواده کوچیک ما روز چهارشنبه ساعت نه پنجاه و پنج دقیقه چشمای قشنگش رو به این دنیا باز کرد
مهربون نازنین من تا دنیا دنیاست عاشقتم ![]()
مروری بر گذشته های شیرین و ذره ذره عاشق شدنم :






تولد یکسالگی

تولد سه سالگی

یکروز بعد از به دنیا اومدنت
و حالا تولد چهارسالگیت . دنیا دنیا عشق من نثار روزهای پیش روت و قشنگترین آرزوهام بدرقه راه پر بار آینده ت ![]()








