سال ۱۳۸۷ برهمه شما عزیزان مبارک باد . 
برای تمام شما دوستان خوبم سالی پر از عشق و صفا و شادی و برای تمام مردم دنیا سالی پر از صفا و صلح و صمیمیت آرزو میکنم . امیدوارم در کنار خانواده های عزیزتون و گلهای قشنگتون ثانیه هائی پر از عشق و ایمان رو سپری کنید . ![]()

امیدوارم هیچ وقت لبخند قشنگ زندگی از روی لبهای فرشته های زندگیتون محو و یا حتی کمرنگ نشه و همیشه غرق خوشی باشید و از بودنشون لذت ببرید . ![]()
![]()
دوستان عزیزی که هنوز ازدواج نکردند و یا هنوز بچه ندارند هم سالی پر از عشق رو براشون آرزو میکنم . ![]()
![]()

یا مقلب القلوب و الابصار ![]()
یا مدبر الیل و النهار ![]()
یا محول الحول و الاحوال ![]()
حول حالنا الی احسن الحال ![]()
(مامانم هرسال موقع تحویل سال با خوندن این دعا گریه ش میگیره چرا یعنی ؟
امسال باید حولاسشو پرت کنم که اصلا" این دعا رو اونموقع نشنوه
)
و اما برنامه ما :
طبق معمول هرسال که هفته اول رو با خانواده مامانم مسافرت میریم ُ امسال هم همگی با هم میریم تبریز و بعد از سه الی چهار روز برمیگردیم و هنوز برای بقیه ش برنامه ای نریخیتم - هرسال هفته دوم با دوستای پدر میرفتیم مسافرت ولی امسال با احتساب فوت پدر عمو حامد و امتحان دکترای حمید معلوم نیست چی بشه - بهرحال امیدواریم به هممون خوش بگذره . ![]()
برای هفته دوم از کلیه پیشنهادات شما به گرمی استقبال میشود - قابل توجه خاله مهرک و خاله آرزو - ![]()
مطمئنم توی این مدت دلمون برای همه تون تنگ میشه . توی تعطیلات بهتون سرمیزنیم . امیدوارم با یه عالمه خاطره خوب و به یاد ماندنی برگردیم و سالی خوب رو با هم و کنار هم شروع کنیم . یه سال پر از خوشی و دیدارهای تازه .
از طرف رادین به بازی زیباترین نقاشی خدا دعوت شدیم : اونقدر این تصاویر زیاد هستند که توی انتخابشون موندم . ولی یکی از زیباترین هارو اینجا میذارم . ![]()

پ . ن : روز اول فروردین پنجمین سالگرد فوت پدر جون - بابای پدر - هستش . اونموقع من هنوز نبودم که پدر جون بعد از دید و بازدید برای کاری میره بیرون که زود برگرده که با مادرجون و مامانم اینا برن عید دیدنی که دیگه هیچ وقت برنمیگرده . مامان که میگه خیلی دوستش داشته چون هم یه دونه عروسش بوده و هم خیلی مامان باهاش راحت بوده و البته اونم مامانمو خیلی دوست داشته . پدر جون هم توی سن ۵۱ سالگی بدون کوچکترین مریضی در اثر سکته ناگهانی قلبی از پیش ما رفت . یادت گرامی باد ![]()
متاسفم که بازم این پست یه ذره غمگینه ولی اون روزها روزهائی بود که هیچ وقت فراموش نمیکنیم .
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
تا سال بعد خدا نگهدار ![]()
![]()
![]()
![]()



فقط من نمیدونم چرا وقتی من راهرو رو شستم قیافه مامان وپدر اینطوری شد
. بهرحال کارهای خونمون تموم شد و حسابی همه جا تمیز شد واسه اینکه من دوباره به هم بریزم . مخصوصا" فرشامون که دوباره آماده خمیر بازیه منه 











باران خانم خوشگل 








