این چند روز تعطیلی بهتون خوش گذشت ؟
منهم توی این چند روز حسابی خوشحال بودم که پیش مامانم هستم و باهم مسجد میرفتیم . البته من یکی درمیون بامامانم میرفتم و یکی هم با پدر و حمید که البته سوالهای فلسفی هم برام پیش میومد که از ترس فیلتر شدن از گفتنش معذورم ![]()
![]()
![]()
البته یه ذره هم لوس شده بودم که از عوارضه با حمید بودن بود و البته غذا هم زیاد نمیخوردم . ولی خوب دوباره زندگی به روز اولش برگشت و از امروز هم رفتم مهدکودک .
من علاقه شدیدی به آدامش دارم و پدر دشمن سرسخت اینجانب در امر آدامس خوردنه .
چند روز پیش که داشتیم از خونه حمیدینا میرفتیم و پدر رفته بود که ماشینو گرم کنه . من یه آدامس گرفتم و گذاشتم دهنم و حمید پال گردنمو پیچید دور گردنم و تا روی دهنم آورد بالا و گفت بذار روی دهنت باشه که پدر نبینه
و ما سوار ماشین شدیم . تا سوار شدیم :
من : پدر دهن منو نبینی ها ![]()
پدر : چرا دحترم ؟
من : آخه آدامس توی دهنمه![]()
![]()
پدر : کی داد آدامسو ؟![]()
من بلافاصله : مامان چرا به فاطمه آدامس دادی دندونش خراب میشه ![]()
![]()
قیافه مامانم :![]()
![]()
![]()
خوب میخواستم پدر خسته نشه و خودم زود این جمله ها رو تکرار کردم . بعد از این ماجرا مامان بایکوتم کرد و دیگه بهم آدامس نمیده ولی من هی میگم مامان به من آدامس بده پدر دعوات کنه ![]()
![]()
. البته اینو جدی نمیگم چون اگه پدر حتی با مامان شوخی کنه و من احساس کنم مامانم یه ذره ناراحت شده کلی شاکی میشم و گریه میکنم ![]()
![]()
گفتنی از این دوسه روز زیاد دارم که توی اولین فرصت میام و میگم . فعلا" تا اطلاع ثانوی از شرکت در هرگونه مراسم عزاداری معذورم چون حسابی خسته شدم
اینو میگم که مامان و پدر در جریان قرار بگیرند ![]()
پ . ن : در ضمن از شعرهای کوتاهی که میخونم مامانم فیلم داره و البته دیگه به نظرش شاهکار نمیاد . از شعربلندی که در مورد چهارده معصومه و طولانیه هم فیلم داریم که فقط باید حجمشو کم کنیم تا بذاریم . چشم در اولین فرصت ![]()

این عکس هم مال خیلی وقت پیشه که خونه خاله مهرک و رادین گرفتیم و مامانم عاشقشه . موهامو ببینید ![]()
البته موهام با سرعت نور درحال رشده نگران نباشید ![]()


























