و منهم هیچی از شیطونی کم نذاشتم . خوبیش به اینه که حاج خانم فعلا" از کارهای من ذوق میکنه و دوستم داره . چون حاج خانم زیاد با بچه ها میونه خوبی نداره ولی فعلا" که منو خیلی دوست داره ![]()
روز عید قربان هم فکر کنم دوباره ببعی بازی داریم . هورااااااااااااا![]()
عیدتون پیشاپیش مبارک باشه ![]()
![]()
![]()
![]()
شب یلدا بازی هم داریم . البته مامانی که رفته تبریز و ما هرسال که خونه مامانی بودیم امسال معلوم نیست کجا باشیم ولی مطمئنم خوش میگذرونیم . آهان راستی بعضی سالها هم بخاطر تولد عمو میثم میرفتیم خونه اونا که الان که دیگه ازدواج کرده بعیده بریم ![]()
دیگه اینکه امروز تولد کسراخان شیطون بلاست .
تولدت مبارک باشه و الهی صد ساله شی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ . ن : من همچنان وبلاگهائی که آهنگ دارند نمیتونم کامنت بذارم . تا کامنتدونی رو باز میکنم سیستمم هنگ میکنه . پس بخاطر عدم حضورم منو ببخشید و اگه راه حلی دارید خوشحال میشم کمکم کنید . ![]()









واقعا" ذوق کردم و تولد بازی کردیم . 

















به طرز غیر قابل باوری بهونه گیری میکنه و اونقدر گریه میکنه که یا چشمهاش حسابی پف میکنه و یا نهایتا" از شدت گریه بالا میاره . هرچی میخوام حواسشو پرت کنم بدتر میشه . اصلا" هم معلوم نیست چی میخواد . توی این دوسه شب گذشته یه شب که مهمان داشتیم و پسردائیهای من از شهرستان آمده بودند تا آمدن آنها حسابی گریه کرد و بهونه گیری کرد ولی به محض آمدن آنها تبدیل شد به یک خانم خوش اخلاق و کاملا" اجتماعی که مهمانها کلی لذت بردند . دیشب هم حمید آمد و این اونقدر لجبازی کرد و اذیت شد که من دیگه مونده بودم چکار کنم . بعد از خوابیدنش سعی کردم فکر کنم و بفهمم اشکال کار کجاست . من و پدر سعی میکنیم هیچ وقت مسائل بیرون از خونه رو داخل خونه نیاریم و هیچ گونه تشنجی توی خونه نباشه . من سعی میکنیم کاملا" باهاش بازی کنم و تا حدامکان به علائقش علاقه نشون بدم ولی واقعا" نمیدونم اشکال کجاست . به طرز عجیبی دختر قشنگ من تغییر کرده 

