چون نميتونستم پست جديد بنويسم يه سري خبر جديد اون پائين اضافه شده . ببينيد 
اين سومين دفع است كه مينويسم و نميدونم چي ميشه ![]()
اين چندروز همه ش مشغول مهموني بوديم و منم البته مشغول شيرين زبوني و شيطنت . توي يه مهموني كه توي حياطش يه رودخونه درست كرده بودند اونقدر بازي كردم و خيس شدم كه با لباس مهموني رفتم و بالباس توي خونه برگشتم .
پريشب هم خونه ماماني دعوت بوديم و يه عالمه مهمون داشتند و منم يه عالمه با محمد مهدي دعوام شد و هربار هم بهش گفتم : اصن باهات گهرم . "اصلا"باهات قهرم "
و همه به مامانم گفتند ماشاا... به اين زبونش حسابي براش اسفند دود كن و مامانم هم يادش رفت و شب كه برگشتيم و من خوابيدم حسابي حالم بد شد و تو عرض نيم ساعت سه دفعه بالا آوردم و مامانم حسابي ترسيده بود
ولي تا صبح ديگه خوب شدم ![]()
ديروز هم مامانم بهم قول داده بود بريم پيش آرشي ولي نميدونم چرا نرفتيم و عوضش حميد و عمو مجتبي و مونا اومدند خونمون و البته بهزاد و من حسابي ذوق كردم و زبون ريختم و به مونا كه كمرش درد ميكرد تا ميومد بشينه ميگفتم مونا نشين پاشو برو اتاق دراز بكش ![]()
پ . ن . در مورد پوشك هم مامانم ميگه مهم تداومشه و اينكه تقريبا " اضطراب كثيفي و پاكي خونه رو نداشته باشيد و از پوشك جدا كنيد و اوايلش هر يه ربع و بعد نيم ساعت ببريد دستشوئي و البته تشويق هم فراموش نشه . بايد در مورد پروژه شماره ۲ هم صبوري به خرج بديد .![]()
پ . ن ۲ - چون دراپ شاتز براي ما مشكل داره مجبورم بازم عكس قديمي بذارم .

پ . ن مهم ديگه : دوستاني كه توي وبلاگشون آهنگ دارند متاسفانه من نميتونم براشون كامنت بذارم . ولي ميرم مطالب قشنگشونو ميخونم . ببخشيد كه سيستم ما نفتيه و هنوز گازسوز نشده ![]()
![]()
وبلاگهائی که باید منتظر بشیم تا آهنگش آپلود بشه باعث میشه کل سیستمم هنگ کنه
بعدا" نوشت : امروز اولين روز مهد جديدم بود و صبح كلي خوشحال آماده شدم و رفتم . مامانم عكس هم انداخته ازم و البته از زير قران هم ردم كرد ولي وقتي رسيدم اونجا و گريه چند تا بچه رو ديدم چنان گريه اي راه انداختم كه بيا و ببين . اونقدر كه مامانم از تعويض مهد كودكم پشيمون شد حسابي . و مجبور شد با گريه بذارتم و بياد . البته با هم خداحافظي كرديم و بوسش هم كردم و سفارش يه جايزه هم بهش دادم ولي وقتي رفت كفشهاشو بپوشه يهو يادم افتاد كه چه خبره ![]()
ولي الان كه مامانم زنگ زد مهد گفتند آروم شده و داره ميره براي صبحانه
ديديد چه دخمل خوبيم ![]()
و اما يه خبر مهم :
فقط سه روز تا هشتمين سالگرد ازدواج مامانم وپدر 
پس پست بعديمون مال اونروزه 
















