تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers Lilypie - Personal pictureLilypie Breastfeeding tickers دختران من
سلام .

دیروز که مامان منو از مهد گرفت خاله زیور به مامان گفت که یه کمی سرماخوردگی دارم و همین باعث شد که کمی بیحال باشم . ولی با آرش خوشگله و آرتا نانازی رفتیم همونجا که قراره همه شنبه بیان و حسابی خوش گذشت . هرچند من یه کمی بیحال بودم :

مرسی خاله آرزو و آرش خوشگلم و مرسی خاله نسیمه و آرتای مهربونم . بیحوصلگی منم به خاطر مریضی ببخشید .

شب هم که رفتیم خونه و دارو خوردم و خوابیدم ولی چند بار تا صبح بلند شدم یکی اینکه پا میشدم که داروهامو بخورم و دیگه اینکه دستشوئی برم آخه من الان دیگه ختی موقع خواب هم زود پا میشم میرم دستشوئی

مامانم باز کارش شده دعا کردن که حال من زودتر خوب بشه . فکر کنم من حساسیت به امتحانای مامانم دارم آخه مامانم جمعه امتحان داره .

امروز هم طی یک عملیات انتحاری مامانم بدون پوشک منو برد مهد که اونجاهم دیگه منو پوشک نکنن . حالا باید ببینیم نتیجه ش چی میشه .

امیدوارم شنبه ساعت ۶ توی پارک بادی بوستان پونک همتونو ببینم

برای مامانم هم دعا کنید امتحانشو خوب بده . ثواب داره شاید از غر زدنهای پدر راحت شد

 

 

+ نوشته شده توسط مامان نیلوفر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 14:40 |

ديروز كه داشتيم از مهد برمي گشتيم آقا پليسه جلومونو گرفت و بهرحال بعد از چند دقيقه كه راه افتاديم گفت مامان پليس چكار داشت . مامان گفت : داشت بهمون تذكر ميداد كه بچه خوبي باشيم .

نازنين فاطمه : مامان تهديد نكن . مامان تهديد نكن

مامان :

فهميديم كه مهد كودك فوائد بسياري دارد .

ديشب كمي خسته از رانندگي و جستجو در خيابان به خانه رسيديم . عسلي خانم سر پله ها منتظر مامان بود و تارسيدم گفت : مامان خسته شدي ؟ الهي بميرم

خوب معلومه چي شد تمام خستگي مامان دود شد رفت هوا .

الان چند وقته تا يه چيزي ميشه ميگه مامان ببخشيد . مثلا" مامان ببخشيد شيطون گولم زد ديوارو نقاشي كردم و يا مامان ببخشيد عروسكامو ريختم شما ناراحت شدي .

اينام جواباي مامانه .

من همچنان در خانه بدون پوشك و در كمال نظافت ميگردم ولي توي مهد هنوز نه

قرار از اين مهد رفتن هم كنسل شد و حضور در مهد مه گل مستدام است . پس مامان ديبا و پرند عزيز من همچنان هستم تا شما بياي و بهت نخندم .

+ نوشته شده توسط مامان نیلوفر در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 11:54 |
سلام . ممنون از همه شما دوستاي مهربونم كه اينقدر بهم لطف داشتيد و تولدم رو تبريك گفتيد . خيلي خيلي ازتون ممنونم

چهار شنبه توي مهد يه تولد خوشگل داشتم . مرسي از خاله زيور كه ازم فيلم و عكس گرفت . و مرسي از آرتاي عزيز و ديبا و پرند مهربونم به خاطر هديه هاي قشنگشون

مرسي ديبا جون

مرسي آرتا جون

كه طبق اخبار رسيده توسط خاله زيور تا تمام شدن مراسم عكاسي و فيلمبرداري بنده كله كيكه رو خورده بودم رفته بود . ولي جاتون خالي خيلي خوشمزه بود .

اينم يه عكس از صحنه جنايت :

بعدش هم پنجشنبه بعداز ظهر دوستاي پدر اومدن و تولد بازي داشتيم و منم كلي خوشحال شدم و ناناي كردم . البته اولش يه ذره بداخلاق بودم چون از خواب پاشده بودم ولي بهدش ديگه نه .

اين عكس قبل از اومدن مهموناست :

و اينم كيكم :

و اينم من و كيكم :

و البته اينم  كادوهام :

كه اين نيمكت صندلي كه كادوهام روشه كادوي مامان و پدر بود كه بدجنسي كردند و اصلا" قرار بود برام بخرن ولي تحت عنوان كادوي تولد بهم دادن . ولي خوب مرسي از همه . خيلي ممنونم .

دوتا تولد ديگه هم دارم كه بخاطر امتحاناي مامانم و نبودن ماماني ام هفته ديگه برگزار ميشه

و اما :

فردا تولد يونا جون و پس فردا هم تولد پرنيان خانمه .

تولدتون مبارك . الهي صدساله بشيد :

+ نوشته شده توسط مامان نیلوفر در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 8:49 |

دختر قشنگم . امروز دومین سالروز تولد توست . آنقدر این روزها به سرعت گذشت که برام روزهای اول تولدت مثل یه خواب میمونه . یه خواب شیرین و قشنگ .

دختر قشنگم منو به خاطر تمام لحظه هائی که باید می بودم و نبودم ببخش .

منو به خاطر تک تک قطره های اشکی که در نبودنم ریختی ببخش .

منو به خاطر تمام لحظه های خندیدنت که نبودم و ببینم ببخش .

منو به خاطر تمام مامان گفتنهای بی پاسخت ببخش .

ازت ممنونم به خاطر تمام خوبیها و مهربونیهات که خستگیو از تنم بیرون میکنه . ازت ممنونم به خاطر بوسه های قشنگت .

و از خدا ممنونم به خاطر مهربونیهاش و به خاطر دریای بیکران محبتش که بهم بخشیده .

عزیزکم تولدت مبارک باشه . الهی صد ساله شی

نه صدو بیست ساله شی

نه صدو بیست سال کمه

همیشه زنده باشی

خوب حالا دیگه بریم سراغ تولد بازی

مرسی از همه دوستام که تا حالا منتظر موندن ولی خونه قبلیمون برامون آپ نمیکرد .

تولدت مبارک عزیزکم . همیشه خنده روی لبای قشنگت باشه نازنینم

حالا بفرمائید کیک نوش جان کنید

مرسی از همه دوستای خوبم که به خونه قبلی رفتند و ما نبودیم . تقصیر بلاگ اسپات بود که بلاگرش خراب بود

 

+ نوشته شده توسط مامان نیلوفر در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:10 |