
بگذریم که توی این عکس همه هستند به جز علی دائی ![]()

روز پنجشنبه هم تولد پدر بود و ما هم که کادوش رو از قبل خریده بودیم نهار رو سه تائی رفتیم بیرون . هرچند پدر به خاطر جریانات اخیر کشورمون اینروزها خیلی دمغه ولی بهرحال ما تولد رو گرفتیم و کادوش رو دادیم .
پدر خوب و عزیزمون بازم تولدت مبارک . ![]()
بعد از ظهر هم رفتیم پیروزی و با حاج خانم بودیم تا شب و شب هم رفتیم پیش عمو مجتبی اینا و پروژه لاک زنی خانم خانمها دوباره شروع شد . ![]()

خانم خانمها بلبل زبون حسابی سرما رو با شیرین زبونیهاش گرم کرده و البته کلی هم مجبوریم حرفاشو به روی خودمون نیاریم ![]()
توی مباحث اخیر که همه جا جریان داشته آخرش به این نتیجه رسیده که درپی مباحث من و پدر میگه : باباجان قرار بوده م..... رئیس بشه حالا اح.......... رئیس شده دیگه بحث داره ![]()

دیروز تا از مهدکودک رسیدیم رفت توی حموم تا کیف مهدشو بشوره و الحق خوب شست ولی به قیمت تموم کردن یه عالمه پدر
. این عکس هم مال دیروزه که بعد از شام مشغول رسیدگی به بچه ش شد . ![]()
جدیدا" علاقه ش به تلویزیون یه ذره بیشتر شده و سر یه سری برنامه ها میشینه و بادقت نگاه میکنه . البته این که میگم میشینه فقط به اندازه ۱۰ الی ۱۵ دقیقه نه بیشتر ![]()
اینم عکس امروز صبح که آماده شد بره مهد کودک و البته تا به درمهد کودک رسید مقنعه شو درآورد .

دیروز از شرکت ماشین گرفتیم و داشتیم میرفتیم خونه و توی ماشین داشت برای خودش شعر میخوند یهو برگشت به راننده گفت : آقا آقا دوستت دارم ![]()
![]()
. راننده بنده خدا هیچی نداشت بگه فقط گفت بلدی شعر بخونی اونم گفت برای شما نه . ولی اگه شما حمید بودی برات میخوندم که "قربونت برم ل من خونه . این دل واسه تو دل مجنونه .... "
اینروزها تا صدای حمید رو میشنوه اینو براش میخونه ![]()
پینوشت : امروز ۸ تیر تولد خاله زهرا هستش . البته ما دیشب میخواستیم خاله رو سورپرایز کنیم که نازی خانم لطف کرد و طبقه آسانسور رو اشتباره زده بود و سورپرایزمون ناکام موند .
خاله زهرا جون تولدت مبارک . الهی صدساله شی![]()
![]()
![]()

























